تبليغاتX
روزمرگی های یک آپاچی
شنبه 28 اردیبهشت1387
شعريات 3...؟
 

۱. معتاد

- معتاد نیستم که... فقط دلم می خواد همه چیو امتحان کنم...

ــــــ آخه امتحان کردن یه-باره دو-باره...

- تو نمی فهمی بعضی هاشون ارزش دارن همیشگی امتحان شن...!

 

۲. زمستون

تازه وقتی میای می فهمم که چقدر دلم برای لغزیدن سرانگشتای سردت رو تنم لک زده بوده... برای برگ ریزون و برف و بارونت... برا اینکه فقط آسمونو نیگا کنم و کلاغا رو عشق ببرم...! و مردم یه وری نیگام کنن...! (دختره کم داره...! (نمی دونن که اصلاً نداره!!!)) تازه کشف کردم که مهاجرتشون چقد چپ و چوله س... اصلاً نمی تونن مث انسان (به مفهوم معنوی...!!!) تو یه ردیف و مرتب پرواز کنن... مث لشکر شکست خورده ي بزها هر کدومشون یه طرف می پرن... دلم قلاغ می خواد... با اون مدل راه رفتن مارمولکانه شون... دلم یه تو ِ دیگه مـی خواد...

(رو نوک اون درخته یه کلاغه...!)

GhalaGh

 

۳. ...

می ترسی

        - به تو بگویم -

تو از زندگی می ترسی

                از مرگ بیش از زندگی

از عشق بیش از هردو می ترسی

به تاریکی نگاه می کنی

          از وحشت می لرزی

و مرا در کنار خود

از یاد  می بری...

(شاملو)

 

۴. نقاشي مون..!

Our relation is so safe and nice as this painting…!

 

 

نوشته شده توسط asal در 8:39 PM | | لینک به این مطلب