تبليغاتX
روزمرگی های یک آپاچی
جمعه 28 دی1386
ما با هم می باشیم... پس هستیم...!

 

همچون انسان های خوشحال (...!) بلند شدیم تو این سرمای بورانی یخمکدون اومدیم بریم حافظیه...  خوب معمولاً جمعه ها برنامه مون همین بود دیگه.... خوب معلومه که بسته بود... شب عاشوراست الانا...!

خوب الان می ریم هیئت..!

با سایه که باشیم مغزمان خل می شود.... زمان و مکان و همه چی هلاک می شود... ما خوب نمی شویم...!

داره فردا می ره خر گراز... همین جاستا....!

نوشته شده توسط asal در 7:27 PM | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 20 دی1386
عسل وقتی جوون بود...!!

 

دوست داشتن را مدت ها بود به سخره می گرفتم... و می خندیدم به انسان هایی که احساساتشان لگد مال ِ غرور آقایان می شد و می ماندند... و عشق می ورزیدند...

و حالا... من احساساتی دارم که زیر پای آقا له شده... غروری که...( اوه! ببخشید... دیگر ندارم!)... و شده ام تخلیه دان! ِ فحش ها و تهمت ها و دادهای آقا... و همچنان مانده ام...

و چه حس خوبیست...! وقتی در آغوش می گیردم...! و بجای اعتراف... می گوید که باز هم من  عصبانی اش کرده ام...

احساس می کنم دوباره دچار سادومازوخیسم قشری! شده ام...

پس کِی این تخلیه دان پر می شود...؟

 

-------------------------------

می گن اگه تو این دنیا یه چیزی بخواید و بهش نرسید، اونور 10؟برابر بهتون پاداش می دن...!

آخه بگو پاداش به چه دردم می خوره وقتی می خواستم تو همین دنیای لعنتی یه گ.ه.ی بخورم...!

 

نوشته شده توسط asal در 11:35 AM | | لینک به این مطلب
سه شنبه 11 دی1386
فقط برای عسلی ِ تنها...

 

چقدر اين قدم آخر وحشتناكه...

اصلاً باورم نمي شه...

چقدر وحشتناكه كه ببيني تنهاي تنهايي... تنها...

چقدر له مي شي كه ببيني هيشكي نيس بهش تكيه كني...

چقدر بغضت مي گيره كه ببيني اونايي هم كه فكر مي كني كنارتن بجاي اينكه كمكت كنن -حالا اونم نه- راحتت بذارن، دارن سنگ جلو پات مي ندازن تا...

بي خيال عسل من... بي خيال همه... بالاتر از سياهي كه رنگي نيس هست...؟ فقط يه كم ديگه تحمل كن... چند وقت ديگه فقط من مي مونم و تو و اين دنياي كثافت ِ لعنتي ِ بي... اونوقت تا دلت بخواد بغلت مي كنم و شبا برات لالايي مي خونم تا خوابت ببره... اونوقت هر چي تو بگي مي شه... هر جا بگي مي ريم... دوباره مي شيم مثل قبل... اونوقت ديگه هميشه هستم... تا هر وقت كه بگي... قول مي دم... فقط يه كم تحمل كن... يه ريزه زيادي سخته... مي دونم... نترس... من كنارتم دختركم... دلم تنگته... فقط يه كم ديگه... تحمل كن... باشه...؟ قول...؟ قول...

 

نوشته شده توسط asal در 6:19 PM | | لینک به این مطلب