تبليغاتX
روزمرگی های یک آپاچی
جمعه 25 اسفند1385
فاصله...

 

تنها چند خیابان

           چند اتوبان

                       و بعد...

                                تو

فاصله های جغرافیایی کم بود

                           آنقدر که بوی تنت را می بوییدم

افسوس!

      میان من و تو

                       فاصله ها بود...

 

Asal

 

نوشته شده توسط asal در 7:35 PM | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 24 اسفند1385
گیج

 

ــ شعرهایت تلخ شده

... : شعرهایم زندگی است

زندگی هم...

ــ می دانم

اما تلخی ِ تازه ایست...

... : مگر نمی دانستی...

زندگی من هر روز تلخ تر می شود...

ــ حتی با حضور من هم ...؟

... : حضور تو همیشه دلگرمم می کند...

ولی وقتی بدانی دیگری هست...

تلخی بیشتر می شود... نه...؟

ــ من دوستت دارم کافی نیست...؟

تو دوست منی...

... : کاش می رفتم...

همه می گویند ماندنم احمقانه ترین تصمیم زندگیم است...

ــ من نمی خواهم بروی...

... : مرا گیج می کنی...

رفتار و حرف هایت همیشه گیجم می کند...

ــ تو فرق عشق و دوست داشتن را نمی فهمی...

گیج می شوی...

... : ...

      ...

      ...

 

Asal

 

 

نوشته شده توسط asal در 7:30 PM | | لینک به این مطلب
دوشنبه 21 اسفند1385
عسل: جن خونگی!

 

۰

عسل هنوز زنده اس....

 

۱

نمیدونم چی فقط له م له له له تاآخرش....

حسم مرده ... خسته م از این لبخندای لعنتی که همه جاهستن و هستن  ... لعنتیا اونقدر دقیقن که هیچکسی نمیتونه بفهمه تو چه مرگته... فقط کافیه اون لبای خوشگلتو یه ریزه بازکنی و با یه حالت احمقانه لبخند بزنی....

همین...

هر بار تا میام فکر کنم که فقط خودمم و هیچ خری نمی تونه گه بزنه به زندگیم دقیقا یکی پیدا می شه که بهت ثابت کنه چقدر اشتباه می کنی... خاک به سرم با این زندگیه عوضی که دارم... هیچوقت مث آدم نبودم... هیچوقت...

حالم از خودم و این زندگی بهم می خوره....

دیگه حسم تمومه... حوصله ندارم... ای به روح هر چی زندگی عاشقانه و ...

همه هستن ... همه خوبن... همه دوستت دارن ولی این حس گند و لعنتی هیچوقت نمی خواد بذاره از این زندگی بی شرف لذت ببری و یه روزگاری  تو هم بتونی درک کنی زندگی بدون دغدغه و راحت رو....

بوی سیگار میاد و دیوونه ت میکنه ...وسوسه می شی که یه پاکتشو بکشی و در عرض چند دقیقه خودتو از دودش خفه کنی...

دلم.... وقتی می گم دل دیگه حالم بهم می خوره... دلم یه لجنزارحسابی می خواد... دلم یه دنیای عوضی می خواد... دلم یه عسل لجن می خواد... یه عسل عوضی... یه عسل خر که هر غلطی میخواد بکنه...  یه دیوونه به تمام معنا... یکی که تا خرخره بره تو لجن و دیگه نتونه هیچوقت درآد...

دلم یه عسل خر قوی تر می خواد... یه عسلی که یه ذره شجاع تر از این باشه... یه عوضی.... یه خری که بتونه هروقت می خواد از خونه بزنه بیرون و دیگه هیچوقت نیاد...

دلم یکیو می خواد که بزنه تو گوشم و بگه خاک به سرت....

عسل حالش خیلی بده... عسل یه احمقه... عسل حس جن خونگی هری رو داره... عسل دیگه زندگی نمی خواد... عسل زندگی نمی خواد... عسل دیگه هیچی نمی خواد... عسل....

به ته  رسیدم ... ته خط... ته زندگی... ته همه چی.... لعنت به عسل ... لعنت به این حس... لعنت .... لعنت... لعنت!!!

 

۲

نظرت راجع به ترس و جیغ یه پزشک مملکت از رانندگی یه دندونپزشک مملکت وقتی با ۲ عدد فوق لیسانس مملکت هستن چیه...!!!!!؟؟؟؟ این خنده دارترین خاطره من و دوسی بود امروز....

 

 

نوشته شده توسط asal در 5:1 PM | | لینک به این مطلب
یکشنبه 6 اسفند1385
نازک نارنجی...

 

حالم بهم می خورد از دلم

بس که این روزها

نازک نارنجی شده،

با یک حرف قهر می کند و

به یک بهانه گریه...

نمی دانم،

شاید هم

روزگار است که

نامردانه

بیچارگی بر سرش

فرو می ریزد به یکباره

شاید هم...

بهر حال حالم بهم می خورد از

نازک نارنجی ها...

 

Asal

 

نوشته شده توسط asal در 1:6 PM | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 2 اسفند1385
یه آسمون گنده آبی...

 

روز اول هفته س... یه دیوار گنده کنار رودخونه... به زور می ری بالا... برات مهم نیست که یه دختری...

روی دیوار می شینی... پشت به اتوبان پاهاتو بغل می کنی... اتوبانی که پره از ماشینایی با سرنشینای بی جنبه...

یه آسمون گنده بالای سرته... تا جایی که می بینی فقط آسمونه... آبیه آبی...

سرت گیج می ره بس که نگاش می کنی... انگار تو وارونه ای و داری پایینو نگاه می کنی...

یکی کنارته که دلت می خواد تا همیشه باشه... یکی که وقتی حرف می زنه آروم می شی...

دیگه نمی تونی حرفی بین حرفاش بزنی...

دلت می خواد تا همیشه همون جا بمونی... دلت می خواد کسی دیگه نباشه...

می گه دعا زیر آسمون خیلی گیراست...

خدا رو صدا می زنی...

خدا رو جیغ می زنی...

می گی خدا یه بغل گنده داره...

هنوز بهت لبخند می زنه...

همیشه لبخند می زنه...

حتی وقتایی که تو اخمویی...

یه رودخونه می خوام با یه آسمون گنده آبی...

 

نوشته شده توسط asal در 11:48 AM | | لینک به این مطلب