همیشه می خواهم از گذشته اش
- از آن حقایق تلخ -
برایم بگوید
خدای من!
اما از چه روست که من،
منی که همیشه از حقیقت و افشای آن دم می زدم!
اکنون،
با تمام وجود از آن متنفرم
از شنیدن هر کلمه آن رنج می برم
چرا ؟
نمی دانم چرا نمی خواهم چیزی بشنوم
و هر بار هنگام شنیدن آن تلخ های حقیقی
احمقانه ای را تکرار می کنم تا
او سخنش را مثل همیشه
نیمه کاره رها کند
و باز در روزی دیگر
که تمام وجودم از تمنای افشای آن حقیقت کذایی می گدازد
می خواهم که برایم از آن حقیقت بگوید
می خواهم که بگوید و
مرا راحت کند از این همه فکر و خیال
از این احمقانه های تکراری که
هر ساعت در مغزم از نو شروع می کنند به تکرار
همچون نوار روی ضبط صوتم
ولی می دانم
دوباره که شروع کند
مثل تمام بارهای قبل
نمی گذارم که حرفش تمام شود
و باز همچون نوار روی ضبط صوتم
تکرار می شود تمام این تکرارهای زجر آور
“ asal ”
امشب
لحظه های بی تو نیز
برای عبور،
از نگاه خسته ام
باج می گیرند!
“ asal ”
دور که باشی
می فهمی
حرفم را
نمی بینی اش
و دلت تنگِ تنگ می شود
بی حوصله
بی خواب
بی قرار
می خواهی ثانیه شمار هم
بفهمدت،
چرا این قدر آهسته می رود پس؟
و نزدیک که باشی
دور می شوی
حرفهایت،
رفتارت
دورت می کند
نمی خواهی
و دور می شوی
نمی خواهی
و بهم می ریزی اش
نمی خواهی
و خراب می کنی
تمام آن چه ساختی
تمام شب
میان این تضاد های لعنتی
همیشه گیر می کنم
دور می شوم
و باز تنگ می شود دلم
می سازم آخرین زنجیر این چرخه را
باز تمام شب
دوباره قول می دهم به خود ...!
“ asal ”
موريانه هاي بدبيني
رژه مي روند
بر چين هاي مغز من
خيره مي شوم
به سفيدي ديوار روبرو
فكر من اما...
جايي ديگرست
در همين نزديكي
خانه ايست
در انتظار معشوق من
گلويم مي گيرد
چشمه مي شود چشمم
انگار تا به ابد مي خواهد لبريز باشد
ساعت ها
كلنجار رفته ام با خود
براي گفتنش
بغض كرده ام،
اشك ريخته ام
خيره شده ام
و گفته ام برود
داغ شده ام
سرگيجه گرفته ام
رفته است
سست شده ام
فرو ريخته ام
شكسته ام
نفسم سنگين شده،
چشم من
براي ديدن شماره اي آشنا
بروي گوشي ام خيمه زده است
خداي من
امشب در كدامين ملكوتت
آرميده اي
كه بي حضور تو
لحظه هاي انتظار پرعذاب من
به سر نمي رود
خداي من
وردي بخوان
فراموشي ام با تو
تا باز كه مي بينمش
به خاط نياورم هرگز
امشب را
خداي من
دستي بكش
بي قرار مي كند
روحم را،
اين درد جسماني
مي پيچم به خود
فكر من اما
جايي ديگرست
كاش صبح شود
كاش اين شب
براي هميشه
محو شود از خاطرم
من نيستم
آن كه مي بيند
مي شنود
مي خندد
او من نيست
من اينجايم
مي پيچم به خود
مي نويسم عذابم را
من اينجايم
خيره به سفيدي دفتري
كه سياهي خطي
پُر مي كندش هر دم
من اينجايم
در همين نزديكي
خانه اي
انتظار
معشوق مرا
مي كشد ...
“ asal ”
My loneliness
brings emptiness, sadness
and other “nesses”!!!
It surrounds me
as air
Hugs me
as a lover
You know
it has a big, nice place
for itself in my heart
I used to it…
Most of the time
I look for it
Its kisses
bring me to another world
I want you, have one
but not myself
It is just mine
And the only thing
I never share …
KISS ME, HUG ME
MY DEAR LONELINESS
“ asal ”
In my heart
You have a special part
You’re not a try for me
To forget about another HE
I never wanna trick you
At least you found who was who
You said: “ The time proves me ”
Well dear wait and see
Now believe it or not
You’re the only hard nut
Baby be more kind
Don’t lose your mind
So, can I trust on you?
Maybe it’s your question too
It’s just a frank writing dear
You don’t know but I have a lot of fear
“ asal ”
FOR A BAD-TEMPERED BABY

