نمی دونم چرا، این چرندیاتتو که خوندم گوگول گوگول اشکیدم... الان دارم CHER می گوشم... وای که بوی بارون بد جوری تو ریه هام پیچیده گومپول... داره دیوونه م می کنه! روحم یه جای دیگه س! وسط یه خیابون داره می دوه و می رسه به یه میدون بزرگ و باز یه خیابون دیگه، بی حجاب؟... کی به کیه؟ بارون، من، تو ... صورتمون خیس خیس شده! داریم قطره قطره می چکیم! صدامون همه خیابونو پر کرده! یادم نمی ره هیچوقت، نمی خوام یادم بره، هر روز و هر روز تکرار می کنم با تو بودنامو!
یادته نوشتی و نوشتم؟ بازم چرت و پرت نوشته بودی! منم تمومش کردم: " دلم می خواد بلند شم، بغلت کنم، با هم گریه کنیم و زار بزنیم و ... آدم، شیطان، کثافت! " یادته؟
Just together forever, Do u know it? I DO. یادته؟
سفره دل منم همیشه پیش تو بازه مگه نه؟ چه چیزایی که فقط من می دونم و تو و نه هیچ کس دیگه تا هیچ وقت!
عاشق پیچ پیچای زندگیم! عاشق این لجن بودنشم! عاشق این بی شرف بودنش! عاشق این بی رحمی هاش!
بازم STRONG ENOUGH شروع شد، به خدا بد آدمو حالی به حالی می کنه...
I don’t need your sympathy
There’s nothing you can say or do for me
…………………
I’m strong enough to live without you
Strong enough and I quit crying
Long enough…..
Come hell or waters high
You’ll never see me cry
This is our last goodbye, it's true
Im telling you, now
I’m strong enough to live without you
.........................
دیدی آخرش؟ من و تو ِ خر بالاخره اینو نشون دادیم نه؟
SO DEAR, DO WE HAVE ANY TEAR? AHA! WHAT S OUR NEXT PROJECT?
گفتی دیوار شم؟ سنگ شدم! ولی می ترسم بشه جریان سنگه که عاشق یه سنگ دیگه شد یادته؟ تو نباشی منم کم خر نیستما!!!!
ببین گومپول خواستی تو یه روز بارونی بمیری حتماً خبرم کن مخصوصاً که جاده ش هم سر سبز و پیچنده و بی انتها باشه!!!
و می دونی الان این لعنتی داره چی می خونه؟
They not gonna get us
Not gonna get us
….
Lets make promise
You and me
Just let be honest
.....................
یادته؟ واقعاً همین طور بود.... نه؟ ولی از نوع مؤدبانه ش!!!!!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدایی دارم
بس چیره دست در آفرینش
بنگر قدرتش را
تلاطم روحم آرام می گیرد
من که بخواهم
و بیچارگی قلبم
در پس خطی در صورتم
پنهان می شود
کسی درون مرا می بیند؟
می دانی
گاه آنقدر تند می روم
که خدایم هم جا می ماند
...
و تازگی ها
پر کرده است
مغزم را
"من او را ساخته ام
یا او مرا"
“ asal ”
... : اینا چرا خسته نمی شن؟
آخه همیشه همینطورین، هربار که نگاهشون می کنم
حتی یه ریزه هم عوض نمی شن یا تکون نمی خورن!
دلشون نمی خواد جاشونو با هم عوض کنن یا اصلا برن از اینجا؟
... : خوب حالا اونا خسته نمی شن تو چی؟
که کار هر روزت اینه که بشینی و با اون لبخندت زل بزنی تو چشاشون؟
تو چرا خسته نمی شی؟
چطور می تونی این همه وقت بشینی و نگاشون کنی؟
... : آخه ببین! تصویرشون از تو قاب پنجره مث یه تابلو نقاشی می مونه!
من عاشق این جور تابلوهای نقاشیم ... !!
“ asal ”
مست مست می شوم، دیوانه
گیج و مدهوش
دلم تاب این همه زیباییش را ندارد
همیشه همین است
هر بار، هر سال
شاید به این خاطر است که زندگیم از آنجا شروع شده
یک روز ابری، یا شاید بارانی
همیشه مرا دیوانه می کند، مست مست
پاییز را می گویم
می پرستمش
باورت می شود؟
“ asal ”
دیروز رسیدم شیراز... عجب مسافرتی بود باید یه شرح حال بر احوالاتش بنگارم...!
بازم شروع شد حس اضطراب و نگرانی و تصویب پروپوزال و هزار تا برنامه دیگه! می تونم؟ مجبورم!
۲:۲۵ دقيقه بامداده و همه خوابن و تو باز بي خوابي زده به سرت!!!
زندگينامه فالاچي، كورس انداختن تو خيابوناي تهرون!، موبايل و پخش فيلم هاي خصوصي، میم مثل مادر، خلباني و كلي مطلب ديگه رو تازه تو مجله خوندم ... هدفون از واكمن مشكي ترانه هاي خاطره دار تو گوشت مي ريزه ...!
هنوز عطر كافي شاپ و اون خنكي چرم رو نفس مي كشم و روحم دچار لهيدگي مي شه!!! هر آهنگي كه شروع مي شه با خودش هزار تا خاطره زيپ شده تو مغزتو بيرون مي كشه ...
چقدر دلم هواي آرامش كرده! مي توني بفهمي چي مي گم؟؟؟
يه جاهايي، يه چيزايي واقعا داغونت ميكنن! فكر مي كني تموم شده، فكر مي كني تونستي با اين مسئله كنار بياي ولي باز دفعه بعد كه مي ري توي اون خيابون ( حتي فقط براي عبور و رسيدن به جايي ديگه! ) قلبت شروع مي كنه به گوپ گوپ!!! كردن و چشات داغ مي شه، دستات يخ مي زنه و لپت گلي مي شه ...!
به ساعتت كه نگاه مي كني ديگه فقط عقربه نيست كه مي بيني، ديگه زمان حال نيست كه روي ساعتت مي رقصه! نگين هاي سفيدش ۴تاست و تو ۶تا داري، چرا؟؟؟!!!! جاش رو دستم سفيد شده!
ديگه حس باز كردن دفتر شعرتو نداري، حس گوش دادن به ترانه هايي كه از صبح تا شبت رو پر می کرد، حس تریپ خانومانه زدن، حس زندگی، حس مثل بز از عرض خیابون رد شدن ... حس .... نداری می فهمی؟؟؟
ولی بازم هستی و می خوای یه بار دیگه زندگی کنی !!!! این خاطره های رو کجا بذارم؟ کاش می شد تو یه صندوق امانات نگهشون داشت ... کسی یه مشت خاطره نمی خواد؟؟؟
سعی می کنم بخوابم ساعت ۳ صبحه!!! شاید فردا بهتر باشم ... آره حتما هستم ...!
کاش زندگیم شب نداشت ... باید به فکر یه مسافرت باشم ... آره حتما باید برم... می خوام برم قطب و شش ماه بمونم ......!!! الان کدوم قطب صبحه؟ شمال یا جنوب....؟ وای خدا باز خنگی زدم به بدن ...! یکی به من کمک کنه ....!
در ضمن مي تونيد تولدمو هم تبريك بگيد ... ۱۸ آبان كي هست؟؟؟؟
در ویرایش ۴/۱۰/۸۵ اضافه شد( فقط برای خودم: فردا یه روز جدیده! باورت میشه؟؟؟ یه دست نیافتنی میاد!!! شاید هدیه تولدمه! )

