تبليغاتX
روزمرگی های یک آپاچی
پنجشنبه 16 شهریور1385
دادرسی هست آیا؟
 

از آخرین مطلبم اونقدر اتفاقای وحشتناک افتاده که کسی نمی تونه باور کنه ... قتل علی، مریضی مامان نیما، بیماری بابای مهران ... اتفاقایی که برای من و دوسی و فرزانه افتاد ... دیگه اصلا حس اومدن به اینجا رو هم ندارم. دیگه هیچ حرفی ندارم بجز روزمرگی هایی که همش شده مرگ و جدایی و بیماری ... شاید دیگه هیچ وقت نیام ...
شاید هم یه روزگاری وقتی حال همه خوب شد، وقتی همه چی درست شد باز سر و کله عسل اینجا پیدا شه!
سرزنشم نکنید ... اینجا یه روزگاری همه چیز من بود، دنیای زیبای من ...
ولی به قول فرزانه زندگی داره اون روی خودش رو هم به ما نشون می ده !


دادرسی هست آیا؟

نوشته شده توسط asal در 5:15 PM | | لینک به این مطلب